ريلهاي قطار شاعرانه ترين زوجي بودند كه كيلومترها كنار هم ماندند. ندا آمد: زيرا آنان مردگانند.
خط بالایی نگاهی به خط پایینی انداخت و عاشقش شد،
خط پایینی نگاهی به خط بالایی انداخت و عاشقش شد.
همون لحظه بود که معلم داد زد:
دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند
تگرگ
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 14:23 توسط تگرگ |
خوب اینم از عید قربان ....وضعیت smsخرابه وضعیت فیلم بد نبود دیگه اینکه وضعیت بخور بخور هم خوب بود با بقیه چیزا هم کاری نداریم.اصلاْ بیکاری مگه بیخودی فکر کنی ببینی مملکت چه خبره یا دنیا دست کیه ها اصلاْ به تو چه که فلان جا حقوق بشر چی میشه. فیلم island رو شرمنده کرد تلویزیون پخش کرد و ما چشممان به جمال اسکارلت جوهانسن روشن شد خدایش توفیق دهد آمین .باید بگمخوب جلو افتاده تلویزیون مملکت ما تو فیلم پخش کردن سینما ماوراُ کانال چهار هم خوب شروع کرد با کنستانتین به شرط اینکه شل نکنه.تا ببینیم بعدش چی میشه.
ali
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 23:35 توسط تگرگ |
هيهات سراب چه شبی بود که تا دهکده ی چشم ترم کوچيدی و به عريانی باغ مژه ام لم دادی پشت پرچين صبور شب و روز لب جوي استادی آب در وسعت چشمان عطشناک تو هيهات سراب! و چه وحشت زده بر پيکر شب پيچيدی از چه باغی تو گذشتی چه شنيدی که:چنين تاول پای پر از آبله ات چرکين است کوله بارت سنگين بر زمين بگذار - ارمغانی داری؟ وه چه...می بينم من! گل شادی نشناس؟ گل حسرت؟ گل ياس؟ آن همه ايدوست دست پرورد کدامين باغ است. تگرگ
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 12:18 توسط تگرگ |
شادیهایتان به بلندی امشب و غم هایتان به کوتاهی امروز باشد. شب یلدالتان شادباد.
خوب بیییید؟
توسط علی..
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 0:46 توسط تگرگ |