دلم درد مي كرد ... بدجوري هم درد مي كرد ...
چايي نبات : افاقه نكرد ...
عرق نعنا : افاقه نكرد ...
شربت آلمنيوم ام جي : افاقه نكرد ...
اين دل درد از اون دل دردها نبود ....
اشکم سرازیر شد
خواندم براي دلم :
"دل خسته از اين عالم و
جان خسته دلواپسي
يارا تو به دادم برس
از بي كسي و بي كسي..."
دلكم آروم شد ... خوابيد بي سرو صدا ...
پيش عالم و آدم روسفيد بودن و پيش دل خودت روسياه موندن سخته ... سخت ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 22:18 توسط تگرگ |