هيهات سراب چه شبی بود که تا دهکده ی چشم ترم کوچيدی و به عريانی باغ مژه ام لم دادی پشت پرچين صبور شب و روز لب جوي استادی آب در وسعت چشمان عطشناک تو هيهات سراب! و چه وحشت زده بر پيکر شب پيچيدی از چه باغی تو گذشتی چه شنيدی که:چنين تاول پای پر از آبله ات چرکين است کوله بارت سنگين بر زمين بگذار - ارمغانی داری؟ وه چه...می بينم من! گل شادی نشناس؟ گل حسرت؟ گل ياس؟ آن همه ايدوست دست پرورد کدامين باغ است. تگرگ
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 12:18 توسط تگرگ |