تبليغاتX
R a i n - ×ايدوست×

هيهات سراب

چه  شبی بود

که تا دهکده ی

چشم ترم کوچيدی

و به عريانی باغ مژه ام

لم دادی

پشت پرچين صبور شب و روز

لب جوي استادی

آب در وسعت چشمان عطشناک تو

هيهات سراب!

و چه وحشت زده بر پيکر شب

پيچيدی

از چه باغی تو گذشتی

چه

شنيدی

که:چنين

تاول پای پر از آبله ات

چرکين است

کوله بارت سنگين

بر زمين بگذار

- ارمغانی داری؟

وه چه...می بينم من!

گل شادی نشناس؟

گل حسرت؟

گل ياس؟

آن همه

ايدوست

دست پرورد کدامين باغ است.

تگرگ

 

+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 12:18 توسط تگرگ |